آموزش پختن شوهر:
شوهر را در دیگی از محبت و توجه قرار بده
روی آن عشق و مهربانی میریزین
با کمی لبخند طعم دارش کنین
مواد را با قاشقی از اعصاب فولادین آرام هم بزنین (باید تحمل کنین تا قوام بیاد!!)
با دری از اعتماد آنرا محکم کنین تا جا بیفتد.
افزودن 5 ادویه را فراموش نکنین:
بحث نکن، دعوا نکن، غر نزن، چشم و هم چشمی نکن و بد فامیلشو نگو .
.
.
.
در نهایت اگه دیدی درست نشد، محکم درشو ببند، شعله رو زیاد کن. بذار ته بگیره بسوزه راحت شی از دستش
والااااا صبر و تحمل تا چقدر
خانمها کپی آزاد
آمار جمعیت بهشت و جهنم خیلی جالبه !
٧ میلیارد جمعیت جهان هست که به جز ایران همشون
بی حجابن، میرن، کنسرت میرن، میرقصن و.
اینا که تکلیفشون معلومه، مستقیم میرن جهنم!
می مونه ٧٠ میلیون ایرانی که ٩٥ درصدشون جهنمی هستند
چون یا ماهواره دارن به نامحرم نگاه کردن، یا آهنگ مستهجن گوش دادن، یا پاسور بازی کردن، یا مشروب خوردن، يا وام بانکی گرفتن ربا دادن
یا با نظام مخالفن که میفرمایند: مخالفت با نظام مخالفت با اسلام هست!
یا فتنه گر هستند، یا پارتی مختلط رفتن، یا دوست دختر و دوست پسر داشتن، یا نماز نخوندن و روزه نگرفتن، یا تو پارک آب بازی کردن، یا قصد براندازی نظام رو داشتن، یا خس و خاشاک هستن، یا زبونم لال . زبونم لال به مسئولین مملکت جسارتی کردن
و هزارتا یاهايى دیگه.
پس کل جمعیت بهشت میشه
٣٥٠ هزار نفر از مدیران و مسؤلان!
جمعیت جهنمی ها هم ميشه
شش میلیارد و نهصد و نود و نه میلیون و ششصد و پنجاه هزار نفر.
آقا بهشتو نمیدونم
ولی جهنم واقعیت داره ،
الان تو دستشویی شیر آب داغ رو اشتباهی یه جای آب سرد باز کردم ،
تا فیها خالدونم سوخت .
همونطور که وعده داده شده .
هست آقا ،
جهنم هست .
گناه نکنید
حالا که همه چی رو از چین وارد میکنند بهتره نسبت به واردات دختران چینی هم اقدام کنند
از مزایای واردات دختران چینی به ایران جهت پیوند مقدس ازدواج با جوانان
برومند ایرانی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- دختران چینی مانند کالاهای چینی ارزان هستند.
2- کم مصرف و پرانرژی هستند.
3- هر چیزی که به اونا بدین می خورن و گله و شکایت نمی کنن توی کشور
ما هم که تا بخوایین از خوراکی های مورد علاقه چینی ها فراوونه
(یکی از دولتمردان چینی گفته که توی کشور ما مردم هر جنبده ای رو
می خورند مثل به خاطر چندش آور بودن موجودات مورد
علاقه چینی ها از بردن نام موجودات معذورم)
4- شیربها و مهریه توی چینی ها رسم نیست ضمن اینکه توی قرارداد
با دولت چین می شه اینبند رو اضافه کرد که: شیربها و مهریه
به دختران وارادتی چین تعلق نمی گیرد.
5- توی هر لباس ی لباس مناسب سایز دختران چینی پیدا می شه
و نیاز نیست برای پیداکردن لباس مناسب سایز دخترای ایرانی کلی
مغازه و پاساز و مرکز و . رو گشت.
6- به خاطر کوچک بودن چشم دختران چینی کاری بد بزرگ آقایون به نظرشون
کوچیک می یاد و از این جهت خوش به حال آقایون می شه.
7- چون یادگرفتن زبان چینی سخته و یادگرفتن زبان فارسی هم برای
دختران چینی مشکله بنابراین زن و شوهر حرفای همدیگه رو
متوجه نمی شن و ترجیح می دن اصلا با هم حرف نزنن بنابراین دعوا و
کدورتی هم پیش نمی یاد.
8- از وجود نازنین مادرزن خبری نیست که این خودش یه نعمتیه.
9-
خلاصه فواید وارد کردن دختر از کشور چین زیاده بنابراین به مسئولین دلسوز و علاقه مند به خوشبختی جوانان توصیه می شود در مورد
این مساله (وارد کردن دختران چینی) با جدیت موضوع را دنبال کنند چرا
که این کار دعای خیر خیل کثیر جوانان ایرانی را به دنبال دارد در ضمن
خواهش می شود دختران چینی با کیفیت و مرغوب رو وارد کنین.
سوال: چرا آقایان موقع غذا خوردن حرف نمیزنند ولی خانم ها حرف میزنند ؟
- جواب مرد: چون مردها مودب تر هستند
- جواب زن : چون مردها کم هوش هستند و در آن واحد نمیتوانند دو کار رو باهم انجام بدهند
به ایرانیه گفتن چرا دخترای کو ول کردی رفتی با اروپایی ازدواج کردی؟
گفت چنتا فایده داره که براتون میگم؛
فواید مادی:
1 -مهریه 100 میلیونی نمیخواد
2 -خرج عروسی 20 میلیون نمیشه
3 -تزیین ماشین عروس 100 هزار تومنی نمیخواد
4 -طلا و جواهرات بمبلغ 20 میلیون نمیخواد
5 -لباس عروس یک میلیونی نمیخواد
6 -تالار 10 میلیونی برای جشن عروسی نمیخواد
7 -خوشگلیش طبیعیه، نمیخواد هرماه 500 هزار تومن لوازم آرایشی بخرم
8 -کم غذا میخوره و هرماه 500 هزار تومن خرج خوراکمون کم میشه
و اما فواید معنوی
1- بچه هام خوشگل میشن
2- مادر زن تو زندگی ندارم، فوقش سالی یکبار ببینمش
3- همه به من حسادت میکنند که زنم خوشگله
4- صبح که بیدار میشم مخلوقی عجیب تو رختخوابم نمیبینم
5- شکلش قبل از خواب و بعد از خواب تغییر نمیکند
6- اگه دختر دار بشم تا بالغ بشه خواستگار براش میاد
7- کلمه مادرت گفت و خواهرت گفت تو زندگی ندارم
8- کلمه جادوگر و دعا نویس و جادوم کردند تو خونه نداریم
9- هر لباسی که بپوشه بهش میاد و لازم نیست برای هر مراسمی براش لباس بخرم
10-اگر از دستم ناراحت بشه با یک شاخه گل آشتی میکنه و کار به انگشتر و دستبند طلا نمیرسه
11- و در آخر اگه بتونم اورا به دین اسلام دعوتش کنم آخرت هم نصیبم میشه
یعنی هم کاسب دنیا میشم و هم کاسب آخرت
«رساله توجیه المسائل خیلی از ما آدم ها»
۱_غیبت: تو روشم ميگم.
۲_تهمت: همه ميگن!
۳_دروغ: مصلحتى!
۴_رشوه: شيرينى!
۵_ظلم: حقشه!
۶_مال حرام: پيش سه هزار ميليارد هیچه!
۷_ربا: همه ميخورن!
۸_نگاه به نامحرم: يه نظر حلاله!
۹_مجلس حرام: يک شب که هزار شب نميشه!
۱۰_بخل: اگه خدا ميخواست بهش میداد
شعر زیبایی درباره "ارث و میراث":
پیرمردی صاحبِ مال و منال/
میگذشت از عمر او هشتاد سال/
با خودش گفتا که پیر و خستهام/
شادم از عهدی که با خود بستهام /
تا نمُردم هر چه دارم وانهم/
سهم فرزندان همین حالا دهم/
بچهها را مطلع زین کار کرد/
پافشاری کرده و اصرار کرد/
سهم دخترها فلان از مال شد/
از پسرها باقی اموال شد/
پیرمرد فارغ شد از مال و منال/
پاک و طاهر شد ز دارائی و مال/
روزها بگذشت و روزی پیر مرد/
دید رفتار عروسش گشته سرد/
با تعرض نیش میزد بر پسر/
بودن بابای تو هست دردسر/
پیرمرد افسرده و غمگین شد/
سینهاش چون کوه غم سنگین شد/
لب فرو بست و برون شد از سرا/
تا نبیند آنچه دیده است بینوا/
رفت و در زد خانهی دیگر پسر/
در گشودند تعارفات مختصر/
با کسی حرفی ز دلسردی نزد/
حرفی از مردی و نامردی نزد/
تا که دیگ معرفت آمد بجوش/
آنچه باید نشنود آمد بگوش/
جمله اولاد ذکورش بیصفت/
جملگی زن باره و بیمعرفت /
دختران زین ماجراها بی خبر/
شاد و خرسند بودن از کار پدر/
کور سوئی در دل آن پیر بود/
چونکه امیدش به آن تدبیر بود/
رهسپار خانه داماد شد/
گفت دامادش دل ما شاد شد/
اشک خوشحالی به چشم دخترش/
مات و حیران بود نمیشد باورش/
دید دامادش بر او هست بی نظر/
ماندنش آنجا دگر هست درد سر/
او همی گوید که بابایت چرا/
لنگرش را پیچ کرده نزد ما/
ما که تنها وارث او نیستیم/
با حقوق مختصر کوه نیستیم/
خانه شد دوار در گِرد سرش/
چونکه تا این حد نمیشد باورش/
این چنین اندیشهاش بیدار شد/
موسم پیری رسید و خار شد/
عاقبت تدبیر خود را کار بست/
نقش یک گنجینه در افکار بست/
رفت در بازار صندوقی /
آشنائی در رهش آمد پدید/
گفت چه داری اندر این گنجینهات /
این چنین چسباندهای در سینهات /
گفت اگر گوشَت ز رازم کَر بود/
صندوقی مملو ز سیم و زر بود/
راز او افشا شد در سطح شهر/
بچهها پیدا شدند آسیمه سر/
ای بقربان تو ای بابای من/
تو کجائی ای گل زیبای من/
خانه ما بی تو تاریک است و سرد/
تو چراغ خانهای ای شیرمرد /
الغرض با التماس و احترام/
شد پذیرائی دگر هر صبح و شام/
لیکن از گنجینهاش غافل نبود/
هر کجا میرفت حملش مینمود/
جنگ و دعوائی سرش کردند بپا/
خانه بی بابا نباشد باصفا/
فکر و ذکر بچهها گنجینه بود/
گنج واهی بوددردِ سینه بود/
عاقبت، قالب تهی کرد پیرمرد/
رفت و شد آسوده از رفتار سرد/
باز کردند بچهها گنجینه را/
صندوقی مملو ز درد سینه را/
شد نمایان استخوانِ دستِ خر/
نامهای رویش بجای سیم و زر/
نامه را خواندند چنین بنوشته بود/
قصه عمری به آخر گشته بود/
زنده بر مال و منالت باش پیر/
تا نگردی همچو من خار و اسیر/
زندگى مثل يک كامواست
از دستت كه در برود، مى شود
كلاف سر در گم،گره مى خورد، میپيچد به هم،
گره گره مى شود
بعد بايد صبورى كنى، گره را به وقتش با حوصله وا كنى
زياد كه كلنجار بروى، گره بزرگتر مى شود، کورتر مى شود
يک جايى ديگر كارى نمى شود كرد،
بايد سر و ته كلاف را بريد
يک گره ى ظريف و كوچک زد، بعد آن گره را توى بافتنى جورى قايم كرد، محوكرد، جورى كه معلوم نشود.
" يادمان باشد "
گره هاى توى كلاف
همان دلخورى هاى كوچک و بزرگند
همان كينه هاى چند ساله
بايد يک جايى تمامش كرد
سر و تهش را بريد.
زندگى به بندى بند است ْ به نام "حرمت"
كه اگر پاره شود تمام است‼️
درباره این سایت