گفتمش نقاش را نقشی بکش از جاریم
بی مرام عکس هیولا در دل صحرا کشید ؛
گفتمش نقشی ز خواهر شوهرم ترسیم کن؛
عکس گرگی با نقاب بره ای زیبا کشید ؛
گفتم از فامیل شوهر بر ورق نقشی بزن،
دسته ای ه میان بستر دریا کشید ؛
گفتم امشب خانه اقوام شوهر دعوتم،
در میان خارها شاخه گلی تنها کشید ؛
گفتمش من یکه و آنها همه پشت همند ؛
نخبه ای را در میان جمله اسکل ها کشید؛
گفتم از اوصاف مادر شوهران چیزی بگو ؛
جام زهر آورد و نالان دست از این دنیا کشید.
مثنوی قوم الظالمین.جلد ۲
ایران هنر 22 کشید ,میان ,گفتم ,نقشی منبع
درباره این سایت